یادتون نره
ثبت نام کلاس های هنری ترم بهار و تابستان ۸۹ آغاز شد.
نقاشی - سفالگری - خوشنویسی
یادتون نره
ثبت نام کلاس های هنری ترم بهار و تابستان ۸۹ آغاز شد.
نقاشی - سفالگری - خوشنویسی

شهر غصه می خورد
کوچه ها سیاه پوش
دانه دانه اشک گرم
می چکد زچشمها...
سرگذشت دانه کوچولو

سالها پيش، كشاورزي، يك كيسه ي بزرگ بذر را براي
فروش به شهر می برد.

ناگهان چرخ گاري به يك سنگ بزرگ برخورد كرد.

و يكي از دانه هاي توي كيسه روي زمين خشك و گرم افتاد.

دانه ترسيد و پيش خودش گفت: من فقط زير خاك در امان
هستم. گاوي كه از آنجا عبور مي كرد پايش را روي دانه
گذاشت و آن را به داخل خاك فرو برد.

دانه گفت: من تشنه هستم، من به كمي آب براي رشد و
بزرگ شدن احتياج دارم. كم كم باران شروع به باريدن كرد.

صبح روز بعد دانه يك جوانه كوچولوي سبز درآورد. جوانه
تمام روز زير نور خورشيد نشست و قدش بلند و بلندتر شد.

روز بعد اولين برگش درآمد. اين برگ كمك كرد تا نور
خورشيد بيشتري را بگيرد و بزرگتر شود.

يك روز غروب، پرنده اي گرسنه خواست آن را بخورد .
اما ريشه هاي دانه آن را محكم در خاك نگه داشتند.

سالها گذشت و دانه آب باران زيادي خورد و مدتهاي زيادي در زير نور
خورشيد نشست تا اينكه در ابتدا تبديل به يك درخت كوچك شد
و بعد به درخت بزرگي تبديل شد.

حالا وقتي شما به كوه و دشت مي رويد. درخت قوي و
بزرگي را مي بينيد كه خودش دانه هاي بسياري دارد.