تبليغاتX
دانه
سلام بچه ها

یادتون نره

ثبت نام کلاس های هنری ترم بهار و تابستان ۸۹ آغاز شد.

نقاشی - سفالگری - خوشنویسی

+ نوشته شده توسط آذر آزادی در سه شنبه چهاردهم اردیبهشت 1389 و ساعت 19:30 |


شهر غصه می خورد

کوچه ها سیاه پوش

دانه دانه اشک گرم

می چکد زچشمها...


+ نوشته شده توسط آذر آزادی در دوشنبه شانزدهم دی 1387 و ساعت 15:57 |

+ نوشته شده توسط آذر آزادی در شنبه چهاردهم دی 1387 و ساعت 13:27 |

سرگذشت دانه کوچولو

سالها پيش، كشاورزي، يك كيسه ي بزرگ بذر را براي

 فروش به شهر می برد.


ناگهان چرخ گاري به يك سنگ بزرگ برخورد كرد.


و يكي از دانه هاي توي كيسه روي زمين خشك و گرم افتاد.


دانه ترسيد و پيش خودش گفت: من فقط  زير خاك در امان

 هستم. گاوي كه از آنجا عبور مي كرد پايش را روي دانه

گذاشت و آن را به داخل خاك فرو برد.


دانه گفت: من تشنه هستم، من به كمي آب براي رشد و

بزرگ شدن احتياج دارم. كم كم باران شروع به باريدن كرد.


 

صبح روز بعد دانه يك جوانه كوچولوي سبز درآورد. جوانه

تمام روز زير نور خورشيد نشست و قدش بلند و بلندتر شد.


 

روز بعد اولين برگش درآمد. اين برگ كمك كرد تا نور

خورشيد بيشتري را بگيرد و بزرگتر شود.


يك روز غروب، پرنده اي گرسنه خواست آن را بخورد .

 اما ريشه هاي دانه آن را محكم در خاك نگه داشتند.


سالها گذشت و دانه آب باران زيادي خورد و مدتهاي زيادي در زير نور

خورشيد نشست تا اينكه در ابتدا تبديل به يك درخت كوچك شد

و بعد به درخت بزرگي تبديل شد.


حالا وقتي شما به كوه و دشت مي رويد. درخت قوي و 

بزرگي را مي بينيد كه  خودش دانه هاي بسياري دارد.

+ نوشته شده توسط آذر آزادی در شنبه چهاردهم دی 1387 و ساعت 13:9 |